تبليغاتX
شاه عشق
 

 سلام دوستای خوبم ممنون از اینکه تا امروز به ویلاگم سر زدین

 امروز دارم میرم پیش خدا سلام همتون رو میرسونم.

از حضرت فاطمه کمک خواستم

میدونم که کمک میکنه تا بزرگ بشم تا مهربون باشم تا صبور باشم تا وفادار باشم تا دروغ نگم

تا خدای بشم

تا اون روز خدانگهدار

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:47  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

گالری عکس عاشقانه گیشا ایرا

 یار من میبخشد آنچه را که معشوقش(خدا) به او بخشیده .

و می آموزد آنچه را که به او آموخته

یار من در خفا مرا پند می دهد و مرا می پروراند تا چگونه آموختن را بیاموزم

تا چگونه بخشیدن را بیاموزم

تا بیاموزم که خدا همیشه هست همه جا هست خدا هست

بیابم خدایی را که در هنگام گناه فراموشش می کنم

لمس کنم عشقی را که خدا هدیه داده است

بیاموزم که من خدا نیستم

من آفریده ی او هستم

بیاموزم که می توانم بزرگ شوم

از خود بگذرم تا به او (خدا)برسم تا به همه چیز برسم

خدا هدیه اش را به من داده

آموختم تا دعا کنم که این هدیه را پاس بدارم

امانتدار این هدیه الهی باشم

وبا این هدیه نزد پروردگارم بروم  وشکر کنم تا ظرفیت این هدیه را در من قرار دهد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:50  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

 اگر خدا کفیل رزق است غصه چرا؟

اگر رزق تقسیم شده است حرص چرا؟

اگر دنیا فریبنده است اعتماد به آن چرا؟

اگر بهشت حق است تظاهر به ایمان چرا؟

اگر قبر حق است ساختمان های مجلل چرا؟

اگر جهنم حق است این همه ناحق چرا؟

اگر حساب حق است جمع مال چرا؟

اگر قیامتی هست خیانت چرا؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:32  توسط علی رضا و مرضیه | 
www.gisha.co.cc (18).jpg

  خوب من

 بهترین من

تا همیشه با توام

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:49  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

بزن بارون که دلتنگم

 دلم برات تنگ شده

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:44  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

 حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه دیگران مشکن که ما هر یا یگانه ایم...

موجودی بی نظیر و بی تشابه . 

و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن....

تنها تو می دانی که بهترین در زندگانیت جگونه معنا می شود .

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر.....

تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است.

برخیز و بی هراس خطر کن.

  در هر فرصتی بیاویز و هم بدین سان است که به مفهوم شجاعت دست خواهی یافت.

زندگی مسابقه نیست .

زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:50  توسط علی رضا و مرضیه | 
Image By Pic.Blogfa.Com
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 0:40  توسط علی رضا و مرضیه | 
Image By Pic.Blogfa.Com

  این یعنی عظمت خدا

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:13  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

Image By Pic.Blogfa.Com

 نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست .

زیباترین لحظه عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه با شکوهی است که با چشم های خودت خدا را می بینی .

درست همان لحظه که میبینی او با همه عظمت بی کرانش در قلب کوچک تو جا شده است. 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:7  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

Image By Pic.Blogfa.Com 

نگاه من در انتظار توست.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:11  توسط علی رضا و مرضیه | 
Image By Pic.Blogfa.Com
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:6  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

 Image By Allpic.ir

هر شب در رویاهایم تو را میبینم و حس می کنم .این گونه است که در می یابم تو هنوز وجود داری و از دور دست ها به رویایم پا میگذاری تا به من نشان دهی که هنوز با منی.

دور یا نزدیک.هر جا که هستی مهم نیست .حس میکنم

قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید .

تو یک بار دیگر در را می گشایی و میهمان قلبم می گردی و

قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزید .

عشق تنها می تواند تو را یک بار بنوازد و تا ابد باقی بماند و تا پایان عمر تو را رها نکند .

عشق آن زمانی به وجود آمد که من به تو عشق ورزیدم .

 ان لحظه راستيني كه در آغوشت گرفتم .

آن لحظه اي كه همواره در زندگیم جاودانه خواهد ماند.ان زمان كه در كنارم هستي از هيچ چیز نمي هراسم و مي دانم . مي دانم كه

قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد.

ما تا ابد اين گونه خواهيم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد و قلبم آري

قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 9:43  توسط علی رضا و مرضیه | 

 به نام خدا

 به نام خالق یکتا

 آنکه آسمان را می گریاند تا زمین بخندد

  شبی آرام  دلی تنگ در سینه دارم

  نگاه دریایی من  غصه را می شوید دل را با ناله ای از عمق جان می خواباند.

  یار من بهر وصال آمده بود سینه را دید دل را ربود.

  آه.آخ ...

 بغض سنگینم نمی ترکد چرا؟ نبض من آهسته است

 نور چشم من خسته است.

  آه. فردا باز می آید ز راه. دست من باز از قلم بشکسته است.

بار الهی...

تا کی از تو دور مانم ؟تا به  کی در جور مانم؟ یاری ام کن ناله ام خشکیده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:50  توسط علی رضا و مرضیه | 

خنده داره يا تاسف آور؟!!!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد
!
چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره
!
چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم
!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم
!
چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه
!
چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین ردیف یک مسجد تمایل داریم
!
چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم
!
چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قرآن رو به سختی باور می کنیم
!
چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن
!
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید
!
خنده داره . اینطور نیست؟
!
دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟
این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است
.
آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواهید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چیز اعتقاد ندارند؟
!!!
خنده داره؟ ...... تاسف آوره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:44  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

 شنیدم اونجا هوا ابریه؟اینجا هوای دل منم ابریه.

 وقتی بارون میاد برو بیرون بزار قطره های بارون صورتتو خیس کنند .بزار بوی خاک ریه هاتو پر کنه .

آسمون رو نگاه کن .چی می بینی؟

ابرها خورشید و قایم کردند دل منم خورشیدش دیده نمیشه .نکنه نا امید بشی . سرتو بیاری پایین .بزار ابرها پشیمون بشند و خورشید و پس بدهند.

 اون موقع می تونی هدیتو از آسمون بگیری .همون رنگین کمونی که مدتها زیر بارون منتظرش بودی...

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 23:12  توسط علی رضا و مرضیه | 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:37  توسط علی رضا و مرضیه | 
 

 

در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كردم...

 

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»

 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

 

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

 

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

 

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

 

خدا جواب داد....

 

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

 

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

 

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

 

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

 

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

 

سپس من سؤال كردم:

 

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

 

خدا پاسخ داد:

 

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

 

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

 

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

 

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

 

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

 

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

 

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

 

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

 

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

 

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

 

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

 

خدا لبخندي زد و گفت...

 

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

 

« هميشه»

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 23:33  توسط علی رضا و مرضیه | 

ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن

با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکن

زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکن

می تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مکن

دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار

این شرر از من مگیر از نو سیاه پوشم مکن

چون صبا در جستجو خود به هر سویم مکش

همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مکن

این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه می خواهی بکن اما فراموشم مکن

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 22:54  توسط علی رضا و مرضیه | 

با دستهاي خسته اش ، آسمان بي ستاره را وصله كرد و به چشمهايم دوخت . صبح كه شد ، آسمان تكه تكه ، چشمهايم را كور كرد . از آن پس او هرشب براي روزهاي تاريكم ستاره مي چيند .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 22:8  توسط علی رضا و مرضیه | 

الهی ...

          تو دوست می داری که من تو رادوست دارم با آن که بی نیازی ازمن

                            پس من چگونه دوست ندارم که تو مرادوست داری با

 این همه احتیاج که به تو دارم !

     الهی...

            من غریبم و ذکــر تو غریب

      ومن با ذکر تو الف گرفته ام زیرا که غریب با غریب الف گیرد....

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 21:53  توسط علی رضا و مرضیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مرغ عشقم مست یارم مست شعر
عالمی در خلسه ی آواز من
دل ز دنیای شما بر کنده ام
تا نپنداری اسیری خاکی ام
بزم من هرشب به قصر ابرهاست
چون"زمینی"نیستم"افلاکی"ام

پیوندهای روزانه
فال
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
سکوت عشق
عاشق بارووووووووون
عشق و کامپیوتر
ياس مهربون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان